") حامد - زير آسمان خدا
هر که به حکمت شناخته شود . چشمها او را به ديده وقار و شکوه بنگرند . [امام علي عليه السلام]
حامد - زير آسمان خدا
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونيــک  ||  RSS  ||
   [آرشيو شده ها]
+ تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري مي خواهيم

حامد :: سه‏شنبه 22/5/1387 ساعت 1:2 عصر

   اياک انعبد و اياک انستعين

به لطف خداي رب العالمين  و دعاي دوستان خوبي مثل شما حامد ديشب ساعت 2  شب از کما بيرون امد ..... از همه دوستان وبلاگ نويس و غيره که خالصانه براي حامد دعا کردند ممنونيم........شرمنده اگه کمي اين خبر دير شد... تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميخواهيم.....


 از طرف معين


رد پای دوستان()

+ کما

حامد :: پنجشنبه 17/5/1387 ساعت 10:54 صبح

سلام


نويسنده اين وبلاگ سيد حامد احمدي طباطبايي سه روز پيش بر اثر تصادف در بيمارستان در کما به سر ميبرد. از همه دوستان وبلاگ نويس و دوستان حامد التماس دعا داريم.


                                                            از طرف معين


رد پای دوستان()

+ مرا مجنون يا ديوانه ميدانند

حامد :: دوشنبه 7/5/1387 ساعت 11:29 صبح

                                         

در کوچه....در خيابان....در هر کجا که آدمي يافت ميشود.لبانم را حالتي خميده ميدهم.از
همان لبخندها که شيرين است.مثل باقلواهاي مادربزرگ!و ميدانم که مرا ديوانه يا مجنون
ميدانند.حتي بليت فروش اتوبوس هم هرازگاهي با ترديد مرا مينگرد....چه اهميت دارد؟
من ميخواهم به روي تمامي مردمان شهرم بخندم ....و مطمئنا روزي خواهم مرد.... و روزي که من ميميرم دل همه ميسوزد.... و همه چقدر گريه ميکنند. در حاليکه من بالا در ابرهايم. و نمي توانم پايين بيايم ....و شايد فقط ......همين !


رد پای دوستان()

+ مرگ پايان زندگي نيست

حامد :: شنبه 8/4/1387 ساعت 8:52 عصر

                                                                 


همه ميگن من مرده ام ...به بالا نگاه ميکنم منو داخل گودال سياهي ميذارن...همه دور گدال جمع شدن و به چهره من و گودال نگاه ميکنن...ميخوام داد بزنم..ولي حال ندارم ميخوام ببينم اخرش چي ميشه.اين مرگ چيه که همه ازش ميترسن...من اين پايينم ... واونا بالا...اون داداشمه...دستش رو گرفته جلوي چشماش و داره از اون زير من مجسمه گلي رو با ترس نگاه ميکنه...هنوز يادمه اون روزي رو که نمي تونست راه بره و همش مي افتاد زمين و منم بهش ميخنديدم..چقدر زود بزرگ شد..چقدر زود گذشت...اونم مادر بزرگمه هميشه مثل من بود بيش از همه احساساتي بود و حالا بيشتر از همه گريه ميکنه..هنوزم تسبيح قشنگش دستشه...کاش وقت بود و بهش ميگفتم که چقدر دوستش دارم...اوناي اون طرفم دوستام هستن...چقدر با هم خاطره داريم...خاطره از شب هايي که دور هم جمع ميشديم و تا اخر شب با هم فيلم مي ديديم و با هم بحث ميکرديم...خاطره از اون فرارهاي يواشکي از ديوارهاي بلند مدرسه و تاخيرهاي صبحگاهي...خاطره از اون شب هايي که تا صبح تو صحن اقا با هم صفا ميکرديم ....خاطره از اون ماشين سواري ها....راستي چرا دوستام دارن از همه بيشتر گريه ميکنن ؟ کمي اين طرف تر اون مادرمه که زل زده به من نميدونم چرا ماتش برده و به من خيره شده...داره به چي فکر ميکنه....هنوزم اون گودي رو گونه هاشو وقتي ميخنديد دوست دارم کاش ميتونستم براي اخرين بار بخندونمش تا از همون خنده ها برام بزنه ...هميشه وقتي از دستم ناراحت بود خيره ميشد به يک جا و فکر ميکرد به چيزي....ممنونم مادرم که بچه بازي هاي منو تحمل کردي...ممنونم براي اينکه منو با خدا اشنا کردي...ممنونم براي همه چي.......کم کم خاک هاي روم داره زياد ميشه و دارم به سختي ميبينمشون...راستي اينا چقدر جدي هستن ...مخصوصا اون پيرمرد که داره با اون بيل کهنش خاکها رو ميريزه روم انگار با من دعوا داره و زودتر ميخواد شر منو از دنياي خودشون کم کنه..دلم ميخواد بلند بشم وبهشون بگم مرگ پايان چيزي نيست ..تا ديگه از مرگ نترسن ...اه يادم رفت کاش ميشد به پدرم بگم کادوي تولدشو کجا قايم کردم اخه اخر هفته تولدش بود ...معين راست ميگفت همه چي زود تر از اينکه فکرشو بکني اتفاق مي افته ....ديگه غير از سياهي چيزي ديده نميشه ...سنگيني خاکها رو روي خودم احساس ميکنم که بيشتر ميشه... زير لبم زمزمه ميکنم اگر مرگ را از اين همه ارزشي باشد حاشا که ازمرگ ترسيده ام...ولي اون طرف نوري رو ميبينم داره مياد طرف من ... ونوربه من نزديک و نزديک تر ميشه و من سبک و سبک تر ميشم حالا ديگه مي تونم پرواز کنم و اوج بگيرم...و شايد فقط .....همين !


رد پای دوستان()

+ رويا

حامد :: شنبه 1/4/1387 ساعت 7:17 عصر

                                                     


نبايد رويا ها را به دست تقدير ميسپرديم....تقصير خودمان بود....خيلي زود بزرگ شديم...همين !


رد پای دوستان()

+ فريب

حامد :: دوشنبه 2/2/1387 ساعت 12:31 عصر

                                  


کدام قله .... کدام اوج .... به من چه داديد.... اي همه واژه هاي ساده فريب...و شايد فقط .... همين !


رد پای دوستان()

+ 21 گرم چه رمزي در خودش داره ! ؟

حامد :: چهارشنبه 21/1/1387 ساعت 12:24 عصر

                                         


ما چند بار زندگي ميکنيم..... چند بار ميميريم.... ميگن وقتي انسان ميميره درست 21 گرم از وزنش کم ميشه....اين 21 گرم چه رمزي در خودش داره.... چه چيزي رها ميشه... کي بايد به لحظه رهايي برسيم....چه بخشي از ما باهامون ميره .... چه چيزي باقي ميمونه...!؟ چه چيزي باقي ميمونه....


21 گرم وزن چند تا سکه 5 ريالي.... وزن يه گنجشک مگس خواره...يا يه تيکه شکلات....اصلا وزن 21 گرم چقدره.... ! ؟


همين !


رد پای دوستان()

+ خدامو گم کردم ...انگار

حامد :: جمعه 9/1/1387 ساعت 4:58 صبح

                               

ميفهمي خسته ام ... نه ديگه نميفهمي ....دلم هوايي شده..... اين روزا چقدر دلم به روح موسي نيازمند است ....به تکلم بي تکلف با خدا ....بي واسطه از ميان درخت و نور ....وتو ميگويي باز .....خدا در همه جا جاريست ....چشم بگشا .... روح موسي ميخواهم و همان خداي هميشگي ....خداي تنهايي ..... گمش کردم.... راستي شما خداي منو نديدين؟ تا همين چن وخت پيشا سرم رو زانوش بودا.....نميدونم يه دفه چي شد که گذاش رفت ،ديگه نديدمش....خودش هميشه ميگفت تنهام نميذاره ها .....دلم تنگشه بخدا .....اگه ديدينش بهش سلام منو برسونين و بگين اين بچه ميميره بي تو ، برگرد ، تو رو به جان عشق برگرد.... برات جون بدم...برميگردي باز...مثل همون شبا که با هم خلوت ميکرديم....من صدات ميزدمو تو دستمو ميگرفتي....ميخوام بنده خوبت باشم...منو همين بسه که فقط بگم تنهام نذار.....


بدترين احساس آنست که فکر کني چقدر پست شده اي و بدتر از آن نگاه هاي توست که در اين لحظه تو را شکنجه ميکند.سرت را پايين بيانداز و در روي مغزت ويراژ بده يه جاي کار اشتباه کردي اي پسر...خدا هيچوقت تنهات نميذاره تو خودت بيمعرفتي کردي..... 


همين !


رد پای دوستان()

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[22/5/1387- 1:2 ع] تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري مي خواهيم
[17/5/1387- 10:54 ص] کما
[7/5/1387- 11:29 ص] مرا مجنون يا ديوانه ميدانند
[8/4/1387- 8:52 ع] مرگ پايان زندگي نيست
[1/4/1387- 7:17 ع] رويا
[2/2/1387- 12:31 ع] فريب
[21/1/1387- 12:24 ع] 21 گرم چه رمزي در خودش داره ! ؟
[9/1/1387- 4:58 ص] خدامو گم کردم ...انگار
[آرشيو شده ها]

درباره من
حامد - زير آسمان خدا
حامد[53]
من امروز ازادم و ديگه کسي بهم نمي گه تو قهرماني. من قهرمان نيستم. من يک پسر معمولي ام با تمام خصوصيات يک مرد آنهم به شيوه ي خودم. من زندگي مي کنم. کار مي کنم. عصباني مي شوم. خوشحال مي شوم. مي خندم و مي گريَم. دوست مي دارم و دوست داشته مي شوم. يا تنفر مي ورزم و مورد تنفر قرار مي گيرم. اشتباه مي کنم. هميشه هم درس نمي گيرم. گاهي دوباره و دوباره اشتباه مي کنم. من يک انسان هستم. و فکر مي کنم که اينجا با نوشتن از رنجهايم هميشه به خودم يادآوري مي کنم که يک انسانم. هنوز مانده که کامل شوم. هنوز هم گاهي مثل بچه ها بي دليل مي جنگم. هنوز هم گاهي دست و پايم را گم مي کنم و حرفي نابجا مي زنم. نمي دانم چه شد که اين ها را به هم ربط دادم. مي دانم براي چه مي نويسم. من مي نويسم تا از فشار قلبم بکاهم. چه وقتي غمگينم چه وقتي خوشحال. مي نويسم چون ميدانم در آن زمان که انسانيت نابود شود نوشته کوتاهترين چيزي است که باقي مي ماند پس مينويسم همين!
لوگوی وبلاگ

حامد - زير آسمان خدا

امار بازدید ها
مجوع بازديدها: 19069 بازديد

امروز: 43 بازديد

ديروز: 34 بازديد

ارشیو


تیر ماه 1386
مرداد ماه 1386 [4]
مرداد ماه 1386 [4]
شهریور ماه 1386 [3]
مهر ماه 1386 [2]
ابان ماه 1386 [3]
اذر ماه 1386 [5]
دی ماه 1386 [8]
بهمن ماه 1386 [8]
اسفند ماه 1386 [3]
فروردين ماه 1387
ارديبهشت ماه 1387 [2]
خرداد ماه 1387

دوستان من
فدايي سيد علي
وبلاگ همه کاره
بانوي سراچه
بيا با هم تا به دريا برسيم
خلوت من
سجاده اي پر از ياس
شب مهتابي
امنيت شبکه وکامپيوتر رجيستري و ويروس نويسي
جوان ايراني
وبلاگ گروهي فصل انتظار
حب الحسين اجنني
يکدلي در سفر زندگي
حرف هاي جواني
عشق و عاشقي
وبلاگ تخصصي کامپيوتر - شبکه - نرم افزار
فنا بلاگ
ساحل نشين اشک
پري براي پريدن
کوهپايه
رنگارنگه
تمهيدات
آتش عشق
حزب اللهي مدرنيته
کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
يکي از بندگان خدا
فطرس
پوست کلف
همفکري
آواز پرجبرئيل
خط مقدم
.::..:: مرکز بهترين ها ::..::.
آواي ققنوس
آدمکها
تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید
آفتاب شب
کلبه ي دوستي
عــــشقـــــولـــــک
خدايي که در اين نزديکيست
زورخانه بابا علي
براي هيچکس ..............
بچه درس خون
دل نوشته
آقاشير
گاه نوشتهايي درباره ي هيچ چيز و همه چيز
ايحسب الانسان ان يترک سدي
و از بهر چه گويم نيست ، با وي نظرم ؛ چون هست !
گنبد افلاک
کلاس اولي
ماه و مهر
who
ماهيِ اسير
راهنما
آيينه شب
وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
گفتگوي دوستانه
چند کيلو اميدواري
روانشناسي آيناز
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
سرنوشت را مي توان از سر نوشت
خانه طلبگي
زن بودن ممنوع
خط بارون
دوستانه و صميمانه. Pen pal يعني دوستي که برايت مي نويسد...
« يا مهدي ادرکني »
نوشته هاي يک ناظم
ياس کبود
دنياي امروز ما
رند
***پاييز طلائي***
نمازخانه بوستان بهاره
پرستوي مهاجر
ترنم
صداي نسل نو
دم مسيحائي
حسين جان (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست)
درخت شاعر
۞ گچساران بلاگ عشق ۞
کوثر
. : آدم و حوا : .
esperance
مملي بگير
فلسفه اخلاق اسلامي
بي ستاره ترين شبهاي زندگي...
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
14 معصوم
نگاه منتظر
خاطرات خاشعات
dARk ARt
حکومت اسلامي
اندکي صبر ....
درد را از هر سو که نوشتيم درد بود
آغاز راه
سين جيم هاي اخلاقي
گاه به گاه
خداي که به ما لبخند ميزند
سايه
پرهيزکار عاشق است !
جاذبه ي آسمان
زمينيان آسما ني
تازيانه نيچه
آسمان آفتابي
صميمانه ...
سيب سرخ
گل سرخ
تک ستاره
در هواي دوست
عطش
وبلاگ رسمي دوستداران و منتقدان دکتراحمدي نژاد
علم بي نهايت ، هنر،‏ دين ...
خلوت تنهايي
لــعل سـلـسـبيــل ( دل نوشته هاي يک هاجر )
آخرين صاحب لوا
نکته هاي زندگي
فلورانس مهربون
ستاره
شيرازي ها ((مجمع شيرازي هاي مقيم اينترنت ))
علمدار دين
نسيم ياد معبود در کويرستان جان
ديوونه ي تنها
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
ارزوهاي شيشه اي پرنسس کوچولو
صحرا
آسمان عطش
نازنين يار

عمره دانشجويي - 2 واحد
راز و نياز با خدا
ترنم بهاري
پرواز
حرف دلم
نقطه سر خط
همسفر عشق
توکاي شهر خاموش
دريـــچـــه
صاحب دل
جلوه معشوق
قلبي از يخ
و خدایی که در این نزدیکیست
حقوق زن
نوشته هاي خط خطي...!!!
جوان و دين « نياز جوان ...»
کوثر
کبوتر .....
حقيقت بهائيت
شيدايي
**پنجره**
بوي باران
السلام عليک يا اباعبدالله
دخترک باکره
نقد مَلَس
ميکده
فرياد دل
َآبي ترين آبي زمين
تنها ترين تنها
:: هزاردستان :: Hezar Dastan .ir ::
خاطرات عسل خانوم
عصمت infallibility
ياد ايام
دختران
محمد پرسپوليسي
طلبه آ نلاين
ايده هاي اخلاقي نوين
انصارالمهدي(عج)
گلهاي د نيا
هانيبال
هدف
مشکي رنگه عشقه
درد و دل تنهايي
عروسک تنها و دلتنگ!!
نيلوفرآبي
اوريا
ساغر هستي
بانوي باران
عطر گل ياس
بهلول عاقل
تا.....شقايق
ضحي
...::::دانلود رايگان نرم افزار با کرک::::...
با او مي شود ...............
حافظ غم دل باکه بگويم که در اين دورجز جام نشايد که بود محرم رازم
هميشه در قلب مني
کنار تو تنهاتر شده ام
رقص در غبار
يک فنجان چاي تلخ
بوي گل ياس
..:: کافه دانشجو ::..
شميم نينوا
مرگ برزخ آخرت جهنم
پژواک سکوت
عشق الهي: نگاه به دين با عينک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمين
کلبه احزان
جزيره متروک
سايه روشن
دفترچه ممنوع
به نام خدا
پاسخي براي مهر
خوش امديد
گمگشته
حسرت
جاي پاي خدا!
هر کجا باشم آسمون مال منه
وبلاگ بروبچز دبيرستان اهل بيت
تجارت الکترونيک
زندگي امام حسين
کلبه ي پريشان
صفحه نمايش
نيايش
خدا،انسان،باطن،عشق
گل سرخ
افق بيکران روح من
وبلاگ گروهي مطلع الفجر
کوچه ام مهتابي است
ايستگاه بهشتي
بشرويه دارالمومنين
معرفت
سکوت يعني...يبندترين فريادي که بايد مي زدي و نزدي!
بــــــــــــــــــــــــــــاران
بوسه
سنگ صبور من
همه چيز...

یاهو

يــــاهـو

دوست دارم

Submit mail

نام:

ايميل: